قاضى ابرقوه
541
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
دركشم ، و اگر نطقى زند يا شمّهاى از آن سخن كه دوش گفت باز گويد ، من او را درافگنم [ 1 ] و آنچه سزاى وى باشد بدهم . زنان قبيله ، بدين قدر كه بگفتم ، خشنود كردم و از بر خود گسيل كردم ، و من همه شب از تفكّر آن بخواب نرفتم و انديشه مىكردم كه چرا آن فاسق را جواب ندادم و آنچه سزاى وى بود هم در آن حال ندادم . پس [ 2 ] چون روز ديگر بامداد بود ، برخاستم به قصد آنكه أبو جهل را دريابم و آنچه سزاى وى بود با وى بكنم ، و اين روز روز سؤم بود از آن شب كه عاتكه آن خواب ديده بود . پس چون از خانه بيرون آمدم ، در مسجد شدم و أبو جهل در مسجد بود ، و چون مرا بديد ، در من نگاه كرد و أثر خشم در پيشانى من بشناخت ، بترسيد و برخاست و زود از مسجد بيرون شد و من از قفاى وى برفتم . و آن خبيث مردكى خوشرو [ 3 ] بود ، و هر چند كه مىكوشيدم كه به وى رسم نمىتوانستم ، و همچنان از دنبالهء وى مىرفتم . پس در اين حال ، آن سوار ، كه أبو سفيان فرستاده بود ، برسيد و از گوشهء مكّه درآمد كه قريش را خبر كند ، بر اشترى نشسته و بينى اشتر شكافته و رحل بر پشت شتر باژگونه كرده بود ، و پيراهن خود از پيش چاك كرده بود و بدين علامت در آمد ، و چون درآمد ، آوازى بلند برداشت و گفت : اى قريش ، زود بيرون آئيد كه محمّد و أصحاب وى به قصد أبو سفيان * و قافله بيرون آمدهاند ، و پيشتر از آنكه وى به ايشان رسد ، ايشان را دريابيد كه اگر تقصيرى كنيد ، مالهاى شما جمله مىرود . عبّاس گفت ، رضى اللّه عنه : چون وى اين آواز بداد ، من از دنبالهء أبو جهل بازگرديدم ، و قريش جمله در خود افتادند و مىگفتند كه : محمّد مىپندارد كه مالهاى ما برايگان مىشايد
--> [ ( 1 - ) ] روا : او را بشكنم . ايا : درافكنم و با او كارى كنم كه نتوان گفت پس زنان . [ ( 2 - ) ] روا : ندادم و او در آن مجلس نشكستم پس . [ ( 3 - ) ] ايا : تيزرو .